مرجع آموزش مهارت های توسعه محور در زنان

راهِ به حداقل رساندن سوء گیری ها در مذاکرات و تعاملات

زمانی خانم ژان شینودا بولن گفت : درون هر زن اسطوره هایی حضور دارد . و هر زن نقش اصلی را در داستان زندگی پیچیده خود ایفا می کند.

او یک درمانگر است و قطعا به واسطه شغلش با افراد زیادی ملاقات کرده . تا پیش از این دوره ای که در آن زیست می کنیم ما فکر می کردیم که زمانی به درمانگر مراجعه می کنند که وضعیت حادی اتفاق افتاده باشد و شخص به مرز جنون رفته باشد.

با این حال ما در جهانی زندگی  می کنیم که هر روز در معرض خبر و اتفاقی هستیم و به سرعت در حال پیش رَوی . انسان امروز برای تطابق با این سرعت نیازمند کمک گرفتن است …

در خیلی از مواقع کمک ما از یک مربی، درمانگر و … به این علت است که می خواهیم قهرمان زندگی خودمان باشیم . اما این قهرمانی نه به معنای در رنج مدام بودن مان برای نجات جهان !

من نگرش خانم پیرسون را در مورد قهرمان به غایت می پسندم. وی گرته برداری عمیقی از دیدگاه ما نسبت به قهرمان انجام می دهد . و قهرمان را نه شخصی که قادر است جهانی را نجات دهد بلکه قهرمانی افراد عادی و در زندگی روزمره تعریف می کند .

وی می گوید فقط کافی است کسی باشیم که هستیم و کاری را انجام دهیم که باید انجام دهیم .

خیلی از افراد به اشتباه فکر می کنند که قهرمان بودن به معنی این است که مجبور هستیم رنج ببریم و تلاش کنیم که بر دیگران غلبه کنیم .

آنی دیلارد در اینباره می گوید : زندگی اغلب خشن است اما همیشه زیباست ، و حداقل کاری که ما می توانیم انجام دهیم این است که تلاش کنیم در زندگی حضور داشته باشیم، این که به طور کامل زندگی را تجربه کنیم .

می بینید همان گونه که جهان اقتصاد به سمت فردیت قدم بر داشته ، جهان ما آدمیان هم سالهاست در تکاپوی فردیت است . شاید در فرهنگ ما این فردیت آنچنان مقبول واقع نشده  باشد . از سویی غلط یا درست بودنش را هم نمی توان با عقل  و منطق ِ صرف، تائید یا خط بطلان بر آن کشید .

باری ما در اکنون و اینجای جهان بیش از هر لحظه ی دیگر در تجربه های زیست شده ی مان قرار داریم و این ، خود میراثی است بر آن چه در روان و ارتباطات ما در جریان است .

مسئله مذاکره و گفت و گو نیز از قاعده ی تجربه زیسته مان مستثنی نیست .

و روان ماست که این قواعد را درون خود به مثابه الگوهایی به منصه ظهور می گذارد .

خانم بولن معتقد است زنان باید انتخاب های آگاهانه ای انجام دهند تا زندگی خود را شکل دهند . به محض آن که زنان عادت به ناآگاهی در برابر اثرات قدرتمند کلیشه های فرهنگی بر روی خودشان می کنند ، در برابر نیروهای قدرتمند درونی شان که بر روی کارها و احساسات شان تاثیر گذار است نیز ناآگاه می شوند.

وی این نیرو ها را همان الگوهایی می داند که سبب تمایز زنان از یکدیگر می شوند .

اینجاست که ما با انواع زنان و انواع الگوها درون آن ها رو به رو هستیم که عوامل مختلف فرهنگی و ارتباطی از یک سو و عوامل ذاتی از سویی دیگر موجبات اختلال هایی را ایجاد کرده است تا زنان نتوانند الگوهایی را که باید زیست کرده و ابراز کنند .

تشویش، پریشانی، افسردگی، احساس ناتوانی، حس نامطلوب،سرخوردگی و … که از خود زن شروع و به روابطش کشیده می شود همه ناشی از همین نا متعادل بودن الگوهایی ست که درون زن وجود دارند اما قدرت کلیشه ها و شرایط زیستی هر چه پر توان آن ها را در محدودیتی ناخواسته و بهتر  بگویم ناخودآگاه قرار داده است .

یک آگاهی زنانه لازم است تا زن الگوی خود را شناخته ، تعادل لازم را برقرار کند و بداند که این قدرت را دارد تا زوایای زندگی اش را با نگرشی نو ببیند .

و از همه مهم تر می تواند یک انتخاب کننده باشد

بنظرم قدرت انتخاب کنندگی همان چیزی ست که ما از شناخت کارکرد روان و الگوهای روانی مان انتظار داریم . جایی که آسان نیست و باید به آگاهی، پذیرش، اقدام و استمرارِ این چرخه تن داد تا مُرادحاصل گردد .

باری اسطوره ها و الگوهایی که درون زنان وجود دارد به آنان بینشی می دهد تا مسیر منحصر به فرد شان را طی کنند . این مسیر از آنان نمی خواهد قهرمان شکست ناپذیر باشند . بلکه از آنان می خواهد خودشان را پیدا کنند و الگویی را که همسو با زیست خودشان است را بیابند .

استقلال روانی از ما می خواهد مطابق ارزش ها و نیازهای خودمان زندگی کنیم و منشاء تصمیم های مان حضور تعیین کننده دیگران و ارزش های آنان نباشد .

درکی از خود و خواسته هایمان …

و درون تعاملاتمان و بویژه مذاکرات ، این پروسه شناخت الگو و کسب استقلال روانی پایه ای محکم است برای تجربه هایی که زن را از تک بعدی بودن نجات داده و پیچیدگی اش را هضم و انتظارات دیگران از جمله مردان را از وی تعدیل می کند . آنان متوجه می شوند انواع مختلفی از زنان وجود دارد که باید انتظارات متفاوتی از آنان داشت .

و برخلاف نظریه هایی که زن سالم را زنی می داند که در قالب یک الگوی شخصیتی و ساختاری که برچسب درست را به آن زده اند بگنجد . زنان انواع مختلفی دارند که بنا بر ساختار و الگوی هر کدام می توانند معیاری متفاوت از سلامتی و درست بودن را داشته باشند .

حال شاید بپرسید این ها چه دردی را در مذاکره درمان می کند !؟

باید بگویم که آگاهی ما از الگوهای شخصیتی متنوع از زنان سنگ بنایی ست برای آن که انتظارات مان را و همین طور نحوه برخوردمان  با آن ها را تعدیل کرده و خودمان را به مثابه یک زن همسو با این نگرش و آگاهی قرار دهیم.

جایی که حمایت، جنگجویی، جست و جوگری، پذیرش و آسیب پذیری و … می تواند در هر برهه و در هر زن وجود داشته باشد و زن با شخصیت منحصر به فرد خود آن ها را ابراز و نمایش دهد . و مهم تر بداند در هر موقعیت باید چطور عمل کرده و به خواسته اش برسد .

دنیای روابط و دنیای روان ما آدم ها دنیای پیچیده ای ست . ما با الگو ها و شناخت شان از این پیچیدگی کاسته و دنیا را برای خودمان به جای بهتری از زیستن تبدیل خواهیم کرد .

جایی که روابط، تعاملات و مذاکرات مان کمتر با سوء گیری و بیشتر مبتنی بر واقعیت ها باشد …

 

 

با دوستانتان به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x